ببخشيد ايندفعه اين همه دير شد...
![]()
طوفان شده بودو من نميدانستم
ويران شده بود و من نميدانستم
بر مزرعهء خشك دلم بي وقفه
باران شده بود و من نميدانستم
رقصان شده بود و من نميدانستم
آسان شده بود و من نميدانستم
ديوان شده بود و من نميدانستم
مهمان شده بود و من نميدانستم
پنهان شده بود و من نميدانستم
۱۳۸٢/۸/٦ساعت ۱:٤٥ ب.ظ توسط
راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها:





