منزوی هم رفت!
عجب سال شاعر کشی شده امسال؟!
منزوی با اون غزلای لطیف و صمیمانش....
یادمه روی نیمکتای باغ دانشکده مون
می نشستیمواین غزل رو زیر آفتاب و بارون می خوندیم:
![]()
خیال خام پلنگ من به سوی ماه، جهیدن بود
و ماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ! اگر چه لحظهء دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود
*به اطلاع دوستان عزیز می رسانم که مراسم تشییع جنازه در ساعت 10 صبح روز پنج شنبه 17 اردی بهشت از روبروی بیمارستان شهید رجایی انجام می گیرد.





