![]()
وقتی این وبلاگ رو زدم، می خواستم درباره خیلی چیزاحرف بزنم؛
می خواستم درباره شخصیتهای کتابای بالزاک براتون بگم...
می خواستم درباره« مائده های زمینی» آندره ژید حرف بزنم
می خواستم از شباهت شگرف این کتاب کوچیک با
شعرهای بزرگ فروغ و سهراب بگم...
می خواستم از سرقتهای ادبی قرون گذشته که خیلی
اعجاب برانگیز و به قول خودمون تابلو بودن! بگم.
خلاصه می خواستم خیلی کارا بکنم، اما نکردم.
مثل خیلی تصمیمها که در حد یه خیال خوب و خوش باقی موندن.
ولی می خوام دوباره نوشتن رو شروع کنم و اولین قدم،
نوشتن برای خودمه!
دوران مدرسه همیشه خاطره نویسی می کردم.
مسافرت هم که می رفتیم یه دفتر جدا بر می داشتم و
سفرنامه می نوشتم و الان دوتا دفتر400،300 برگی
خاطره های روزانه و چندین دفتر سفرنامه دارم
اما حیف که دیگه ننوشتم...هفته پیش یه
سر رسید معمولی سال 83 برداشتم و دوباره شروع کردم.
خیلی از این کارم راضی ام؛ بالاخره یکی از تصمیمامو
به مرحله اجرا رسوندم.
شما هم اگه تصمیم اجرا نشده ای دارین معطل نکنین.
مطمئن باشید که وقتی شروع کنید، امید، از در و دیوار
خونتون سرازیر می شه.من بهتون قول می دم
.معطلش نکنید!
برای چشمهای پاکت ای عشق!
برای وسعت دستان سبزت
غزلهای تر و نمناکت ای عشق





