سلام به دوستان خوب خودم
بهانه های زيادی برای به روز نکردن دارم. مثلا”اينکه :
کامپيوترمون ويروس گرفته و خودش خاموش می کنه.
يا مانيتورمون لامپ تصويرش خراب شده و هی بايد
بزنيم توی سرش تا تصويرش بياد...
خلاصه همه اينها بهانه است. می تونستم برم يه کافی نت
و به روز کنم يا متنو بدم به يه دوست تا برام بزنه.
به هر حال الان اومدم و يه غزل آوردم که تازه از تنور در اومده....
![]()
عبور دخترکی بی نقاب در اتو بان
که می خورد بدنش پيچ و تاب در اتوبان
صدای خيس غزلگريه های ممتد او
و من مسافر صدها جواب در اتوبان
ـــ بيا و روسری ات را بگير دختر جان!
نکن ؛ تصدق مادر ! شتاب در اتوبان
و باد با هيجان قصه را ورق می زد
تکان روسری و اضطراب در اتوبان
مسير خانه به دست خيال گم شده بود
نمی رسيد به ما جز سراب در اتوبان
...
و بعد ترمز و ... بعدش صدای ضجه ء باد
نه غم...نه درد ... نه حرفی ... ـــ بخواب در اتوبان!





