خوب خوب خوب...

چرا می زنين؟! حالا يه کم دير به‌روز کردم.

فکر نکنين حضورم کم‌رنگ شده و نيستم و از اين حرفا!!

راستش چون شما دوستا شريک لحظه‌های خوب و بدم هستين

می‌خوام اين دفه شما رو شريک يه حس بيدار‌کننده بکنم حسی

که از خوندن اين دوتا مطلب کوچيک اما زيبا بهم دست داد:

***

اگر کسی بناست پرنده باشه؛ بهتره که زود از خواب بيدار شه

و برای صبحونه‌اش کِرم بگيره

اگر کسی بناست پرنده باشه؛ بهتره زودِ زود از خواب پاشه

اما اگه کرم باشه؛ بهتره تا ديروقت بخوابه و چندان سحرخيز نباشه! 

«شِل»

نيمه‌شبی دانشجويی درِ خانه استادش را زد.

ـــ قدرت تمرکز ندارم نمی‌توانم مسائلی را که از من خواسته‌ايد حل کنم

ـــ می‌گذرد تحت تأثير احساس فعلی‌ات قرار نگير و به تلاشت ادامه بده.

چند هفته بعد دانشجو دوباره به خانه استاد رفت:

ـــ دارم مؤفق می‌شوم! آشفتگی روحم کمتر شده و از آنچه می‌خواهم مطمئن‌ترم.

ـــ می‌گذرد تحت تأثير احساس فعلی‌ات قرار نگير و به تلاشت ادامه بده.

۱۳۸۳/٩/۱۸ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها: