
دلگرمم به صداهای مبهمی از گريه و خنده
که گاهی از آنطرف ديوار شنيده میشود.
وگاه میانديشم که تمام بودنم
در همين صداهای مبهم خلاصه میشود.
خلاصه میشود بودنم در لبخندی کوتاه
بدون آنکه نگاهم کنی !
يا در سر تکان دادنی ناخودآگاه
بدون آنکه شنيده باشیاَم!
من همين لحظه ها را همين ثانيههای کوچک زيبا را
دانه دانه بر گردنم میآويزم
و شادیهای کودکانهام را ذره ذره
در کاسهء لعابی چشمانت میريزم.
***
دلگرمم کن ! به ملاقاتی در هفتههايی دير
به صدايی مبهم از آنطرف ديوار
و به لبخندی کوتاه که قرار است به گردنم بياويزی !!
۱۳۸۳/۱٠/٧ساعت ۱٢:٤٥ ق.ظ توسط
راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها:





