با تو تازه می‌شوم از تمام بودن‌ها و سرودن‌ها

و حلقه در حلقه می‌آويزم به هرآنچه دست‌آويز است برای

نفس کشيدن و ماندن.

من با تو از منظری زيباتر و از دريچه‌ای گشوده‌تر چشم می‌گشايم

به بهترين خوبی‌ها و شگفتی‌ها

و چقدر تو حيران خواهی شد وقتی که بگويم همه اين مناظر شگفت

و دريچه‌های گشودنی بدون هوای بودنت تنها حسی است

 گنگ و مبهم که مرا دست‌به‌دست می‌کند و دلم را در

 کشاکشی بی‌پايان فرو‌می‌برد.

*****

من گل‌ها را به عطر تو؛ سبزه‌ها را به سرسبزی تو؛

دريا را به موج نگاه تو و اصلاْ بودن و نفس کشيدن را به هوای تو

دوست می‌دارم.

اين‌ها شايد بی‌رياترين حرف‌های دل من باشد که اگر بخواهم

 اين روزها بی‌هيچ ايجاز و افاده‌ای فريادشان کنم ؛

حال همه را به‌هم زده‌ام.

چقدر بد!

۱۳۸٤/٦/٢۱ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها: