با عرض معذرت که اين چند روزه کسی نبود اينجا پذيرايی کند.

حالا بفرماييد دو استکان چايی:

tea_steaming_md_wht.gif

با عزيزی قرار گذاشته بوديم که ره توشهء

سفرمان به سرزمينهای باختر دو غزل بيستونی باشد.

الوعده وفا:

سکوت می کنم اما پر از صدای بهارم

عزيز سبز و صبورم هميشه باش کنارم

پر از مه ام پر ابرم پر از بهانهء  باران

تو لايق گل عشقی چگونه بر تو نبارم؟!

ببين که پر پرم اما چگونه می دهم آسان

برای با تو نشستن به باد هرچه که دارم

اگر که ميوه دهد دل به باغ سبز نگاهت

از اين زمانهء وحشی دگر گلايه ندارم

بلند برج اميدم به بیستـــــون اگر آيد

صبور سنگ دلم را به تيشه اش بسپارم

اگرچه با تو نگفتم از عمق حس درونم

بخوان ز لحن نگاهم چه بی بهانه دچارم

نگفتم آری از اين حس ولی اگر که بدانی...

سکـــــــوت می کنم اما پر از صدای بهارم.

پاييز۷۹

در دلم شکوه يک غزل جوانه می کند

اين غزل مرا دچار يک بهانه می کند

اين غزل اگر شبيه شعرهای من نشد

شک نکن! خيالهای عاشقانه می کند

گرچه با خيال عاشقانه هم غريبه ام

گرچه چشم من نگاه ناشيانه می کند،

حدس می زنم که تيشهء نگاه تو

بيستون عشق را کــمانه می کند

روی پله های سست اين غزل نمان

مصرعی تو را به سوی من روانه می کند

مطمئنم از ميان هرچه گفته ام فقط،

اين غزل مرا دچار يک بهانه می کند

پاييز ۷۹

 

۱۳۸٢/٦/۱۳ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها: