شاید که حال و کار دگرسان کنم هرچآن به است قصد ســـــوی آن کنم
دامـــــــاد باد را به گلـــستان برَم گل را عـــــروس باد بـــــــهاران کنـم
خالی خمم فتاده ز صــافی مــــی خواهی به شعر نابـت مهـــمان کــــنم
بهار مثل همیشه داره دامن کشان و خرامان خرامان قدم در شهر زمستانی ما می ذاره!
اما به جز تغییر وضعیت آب و هوا هیچ نشانه دیگه ای از اومدن بهار
در سطح شهرم نمیبینم!نه فقط در سطح شهر، حتی در چهره و رفتار مردم هم
به جز دمغ بودن و کسالت و اخم همیشگیشون نمیشه چیز جدید دیگهای پیدا کنی.
داشتم فکر می کردم اومدن سال جدید رو که باید با یه عالمه چراغونی و رنگ
و گل و بلبل همراه باشه باید از ترافیکها و هرج و مرجهای بیشتر و ساعتهای
کاری طولانی آخر سال و تغییرات نجومی اقتصادی دریافت!
بازم گلی به گوشه جمالش که اون گلای ریز آبی رو که نزدیک بهار کنار
درختای خوش شانس درمیان ازمون نگرفته!
* رنگ سال رنگ همین متنیه که نوشتم بد میگم نامدارا که کف بازارن بیان بگن





