سایه با من قرابتی دارد، نرم و آهسته پا به پای شماست
با من اندازه کن قدم ها را، سایه عاشق نه؛ مبتلای شماست!
مهربان تر قدم بزن با او سایه ها بی زبان و خاموشند...
جای دوری نمی رود لطفت؛ سایه نزدیک و آشنای شماست
راه میآید و تو میدانی، زندگی عاشقانهاش سخت است؛
در نهان، بیگلایه در تو نشست، که بگوید دلش برای شماست
نور از سایهها چه میدانست؛ وقتی از تو مرا بنا میکرد
پرده در پرده سایهای از من! پشت هر پرده ماجرای شماست
ساعتی دور و ساعتی نزدیک، با تو گاهی یکی و گاهی نه...
شکل میگیرد و همیشه دلش زنده در حال و در هوای شماست
دست من را بگیر در دستت، شانهبهشانه با تو شیرین است
گم شدن زیر سایه قدت، از خطای من و جفای شماست
سایه جریان روشنی دارد، وقتی از یک حضور لبریز است
گاه پایی به راهِ رفتنتان، گاهی دستی به شانههای شماست
۱۳۸۸/۳/٢ساعت ٤:٥۳ ب.ظ توسط
راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها:





