هر اتفاقی ممکنه بیفته

وقتی به روم در دلت رو بستی

وقتی که پشت سر می ذاری منو

وقتی برام عزیزی...، اما نیستی!

 

برات مهم نیست تو چه حالی باشم

نیستی ببینی از کجا دلخورم

چشم روهم می ذارم و می بینم

خالی ام از تو، از خیالت پُرم...

 

وقتی که زیر چتر چشمای تو

گل می کنه هزارهزار بنفشه

می تونه قطره قطره عشقمون

خنده مرواریدی صدف شه

 

بیا که با تو گل کنه خیالم

وقتی که هرچی عطری از تو داره

وقتی گل عشقو می کاری بدون!-

طاقت تشنه موندنو نداره

 

و اما بعد:

توی چاردیوار خونه، یه نگاه مهربونه

که همه درد دلاتو، تا میای بگی می دونه


عطر چای دم کشیده، خنده ی قندای چیده،

در بزن که باغ چایی، پشت خونتون رسیده!


در بزن که در بره غم،

تو خونه داری یه همدم

شادی رو به هم بدین و

غصه رو بگیرین از هم

غصه رو بگیرن از هم

 

بعدتر:

یه روزی، یه جایی، یه دستی

یه باری، که برداره از دوش یاری!

یه روزی، یه آهی، نگاهی

یه ماهی که می بنده راه سیاهی

یه فردا، یه صبحی، یه خورشید

که چشمم به روش روشنه، گرم امید

بیا یار من باش!

هوادار من باش!

بیا و سحر تو-

شب تار من باش!

بیا دست دل رو، به عشق آشنا کن!

من از دست رفتم، خدا رو صدا کن!

تو ماهی که از پشت ابرا دراومد،

شب غصه هام با طلوعش سراومد

چی می شه یه روزی، یه جایی، یه یاری،

بیاد و بپرسه: "چته؟ غصه داری؟

چیه غصه داری؟...

بیا دست دل رو به عشق آشنا کن!

من از دست رفتم، خدا رو صدا کن!

*این اولین سه ترانه ای! بود که مرتکب شدم، با عرض پوزش فراوان از همه ترانه سراهای پروفی! (همون حرفه ای). این آخریه هم در مرحله آهنگسازیه.

۱۳۸٩/٥/٥ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها: