
چه انتظاری ازَم داری؟ بدونم و نکنم کاری؟
خبر بِدَن که تو غمگینی، نیام پیشت واسه دلداری؟!!!
خدا می دونه چه دردی بود، شنیدنِ یه کم اندوهت
نذار جدا بشه این پیوند، نگو که از همه بیزاری
بهانه های قشنگی بود که از تو باخبرم می کرد
چِقد رها بودیم اون موقع، کجان روزای وفاداری؟
منم که وا دادم و حالا سرم به کار خودم گرمه
نمونده حوصله ای با من، اسیر کارای تکراری...
دلم عجیــــــــب واسَت تنگه، می خوام ببینمت این روزا
دل توأَم واسه من تنگه؟! توأَم "هوای" منو داری؟؟
یه دونه ای توی این دنیا، از اون رفیقای جون جونی
تا آخرش می مونم یارت،
آخه تو ارزششو داری
۱۳٩٠/٢/۱٩ساعت ۱٢:٤۱ ق.ظ توسط
راضیه ایمانی نظرات ()
تگ ها:





